تبليغاتX
نقاش ارغوانی

نقاش ارغوانی

I wish the world was in another color...

چه خوبه که آدم شاد باشه ،

 همه چی خوبه .......

در حد اینکه مثل المو راه بری و بخونی " لالالالالا-لالالالالا -لالالالا :دی

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

من متولد 18 اسفند -8 مارس 20 سال از اومدنم گذشت و من همون بچه ام که روز تولدش گریه کرد
نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/18ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

بين هزار خاطره ي تلخ و شيرين تو كل عمرم كه هنوز تو مغزم گير كردن،

هميشه غم انگيز و تلخ ترين خاطرات با كيفيت full HD تكرار ميشن...




نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

میخوام مستقیم حرفمو بزنم ، نمیتونم ! غیر مستقیم حرف میزنم نمی تونی بفهمی :-|
نوشته شده در یکشنبه 1390/11/02ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

چرت و پرت تر از همیشه می نویسم ، چه اهمیت داره ! میشه از لای دندونه شونه ات سوت بکشی ،سرو ته عصرونه بخوری، مسخره ترین آواز رو بخونی و بی منطق ترین نقاشی رو بکشی ، بشی نقاش ارغوانی ای که با قانون خودت زندگی میکنی که هیچکی قبول اش نداره البته اونقدرا هم بی اهمیت نیست ، دلم میگیره، زیادی واسم تلخه
نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/29ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

روی سگم را که بالا بیاوری ، استفراغ میشود و سگ بالا آورده چه بوی سگی میدهد و واق واقشان که پرده ی گوش ات را ... گلویم میسوزد بیشتر از گوش ت که سوت میکشد پیوسته از اسید معده ی سگی..
نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

من اینجا ، جز این اضطراب لعنتی چیزی دم دستم نیست لبانم خشک است و تنم گنگ و اکسیژین هیچگاه برای تنفس کافی نیست... بین این شلوغی به دنبال ناخدا و همان کشتی قدیمی اش میگردم (همان که بود و..) من اینجا ،زمزمه ای شنیدم که هر چه فریاد بود امان اش را برید...
نوشته شده در شنبه 1390/10/10ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

انگار دیگه نمیتونم حرف بزنم

مبهوت شدم

ساکت وایسادم و به زندگی گوش میدم


زندگی چقدر راحت دروغ میگه

اما نه ، من ساده ام

زندگی بی تقصیره..

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

حالا دیگه خیلی گذشته 

از وقتی که تصمیمو گرفتمو از پیله ام بیرون اومدم 

آروم بالهای مچاله شده ام رو باز کردم ،

 پرواز رو تجربه کردم

چه با شکوه بود...

پرواز، آسمان ، اوج


با اینکه نمیدونستم درسته یا غلط 

با اینکه از سقوط میترسیدم

با اینکه نمیدونستم چی پیش میاد....

پیش میرفتم....


حالا دیگه به غلط بودن به سقوط به پیش آمدها فکر نمیکنم

پیش میرم...

 اما هنوز میترسم،

میترسم یه روز از خواب پا شم و ببینم 

باز همون کرم بی دست و پا ام...

نوشته شده در جمعه 1390/09/18ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

هنوز تو دنیا کسای هستن که خیلی راحت لحظه هات رو شیرین تر میکنن 

کسایی که شاید درست نشناسیشون یا نشناسن ات ( حتی غریبه ان)

اما دنیات رو قشنگ تر میکنن


ازشون ممنونم


نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

امشب  یه حالیه

مثل نون داغ

مثل ترجمه ی ناقص من

مثل این اضطراب لعنتی که نمیدونم از کجاست

مثل این آهنگ  درگیر که نمیدونه شاده یا غمگین

امشب یه حالیه

دقیقا مثل خود من......

 

نوشته شده در جمعه 1390/08/13ساعت توسط نقاش ارغوانی| |


خیلی  اتفاقی متوجه شدیم که امروز روز حافظ شیرازی غزل سرای بزرگ ایرانه

تصمیم گرفتیم با چند تا از دوستام بریم حافظیه

با کلی ذوق و شوق را افتادیم

اما باز هم خیلی اتفاقی باخبر شدیم دراین روز خاص ورود برای عموم ممنوعه 

و آرامگاه حافظیه فقط به روی بزرگان و مسئولین بازه

ما هم که خیلی اتفاقی جزو مردم عادی بودیم .....



نوشته شده در سه شنبه 1390/07/19ساعت توسط نقاش ارغوانی| |

Design By : Night Melody